این ابتدای عریانی ست
!دیر یا زود, بالاخره شلیک می کنم
هر جا که ورود ممنوع بود رد کفش های من وطرح یک علامت سؤ ال یاد آن سیب بر لبانم هنوز هم دهانت را خشک می کند من سقوط کردم و سر گیجه ی مکرر زمین به بایان رسید تاریخ سرایش:۱۰/۷/۱۳۸۶ قفس به رویت باز بود آغوش من هم برای اولین بار از پشت دیوار مقابل پنحره آمدم وبه قلبم اجازه دادم به سویت پربکشد تو اما با قدم های تردید گریختی... *** کدام دست مخفی نگاهت را دزدید وبه انزوای خاکستری قفس فرستاد؟ من اینبار گوشهایم را به روی زخم زبانها می بندم وخلوت بیرنگمان را میان شاخه های بلور به انتظار می نشینم قفس بسته نیست نگاه کن! ومن انتظار را تّانیه تّانیه.... تاریخ سرایش:۲۷/۱۰/۸۶ سلام می کنم به همه ی دوستان فعلی و دوستانی که ممکنه در آینده داشته باشم.با پیشنهاد یکی از دوستان(راحیل جان) این وبلاگ رو ساختم و هدفم اینه که یک فضای کوچک و صمیمی ایجاد کنم فضایی که هم هنری باشه هم اجتماعی و بتونم ایده هاو پرسشهای خودمو خیلی راحت مطرح کنم و ایده ها و نظرات شما رو هم بشنوم. با تشکر: سمانه اشراقی
ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |

