این ابتدای عریانی ست
!دیر یا زود, بالاخره شلیک می کنم
گاهی ادم بعضی از حرفها رو می شنوه که در عمق وجودش اونا رو حس می کنه اما از زبون دیگران نمی شنوه شاید دیگران هم همون حرف رو می زنن اما به یک بیان دیگه! این مسائل رو به خصوص در مورد شعر "سکت سرشار از ناگفته هاست" از خانم مارگوت بیگل خیلی حس کردم. به نظر من این شعر رو از جنبه های مختلف روانشناختی هم می شه بررسی کرد.مثل هر شعر قدرتمندی برا خودش فلسفه ی خاصی داره که از اوایل شعر شروع می شه: سکوت سرشار از نا گفته هاست ودر عین حال یک جور نور امیدواری در شعر به چشم می خوره. به نظر من یک شاعر خوب کسیه که اونچه رو که دیدنی نیست ببینه(به نقل از اقا روباهه در شازده کوچولو) نه اینکه تمام اون چیزهایی رو که می بینه انکار کنه(که برای خودم بارها پیش اومده) و این نوع شهود در شعر او به خوبی پیداست یک بخشهایی از شعر رو در زیر اوردم. سکوت سرشار از ناگفته هاست گاهی آدم بعضی از حرفها رو می شنوه که در عمق وجودش اونا رو حس می کنه اما از زبون دیگران نمی شنوه شاید دیگران هم همون حرف رو می زنن اما به یک بیان دیگه.این مطلب رو به خصوص راجع به شعر" سکوت سرشار از نا گفته هاست" از مارگوت بیگل خیلی حس کردم.به نظر من این شعر رو از جنبه های روانشناختی هم می شه بررسی کرد.مثل هر شعر قدرتمندی برای خودش فلسفه ی خاصی داره که این فلسفه از سطر اول شعر شروع می شه:"سکوت سرشار از نا گفته هاست" و در عین حال یک جور نور یک امیدواری خاص در شعر وجود داره مسلما شاعر در این شعر به مسائل متا فیزیکی هم خیلی اعتقاد داشته به نظر من یک شاعر خوب به طور کلی کسیه که اونچه رو که دیدنی نیست ببینه (به نقل از اقا روباهه در شازده کوچولو) نه تمام اون چیزهایی رو هم که می بینه انکار کنه(چیزی که بارها برای خودم پیش اومده) حالا یک بخش هایی از شعر مذکور رو براتون میارم همه ی شعر خیلی طولانیه! دلتنگی های ادمی را با ترانه ای می خواند رویاها یش را اسمان پر ستاره نادیده می گیرد و هر دانه ی برفی به اشکی نریزخته می ماند سکوت سرشار از سخنان ناگفته است از حرکات ناکرده اعتراف به عشق های نهان و شگفتی های بر زبان نیامده در این سکوت حقیقت ما نهفته است حقیقت تو و من ******* برای تو و خویش چشمانی ارزو می کنم که چراغها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود برای تو و خویش روحی که این همه را در خود بگیرد و بپذیرد و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی بیرون کشد و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است سخن بگوییم. ******** از بخت یاری ماست شاید که انچه می خواهیم یا به دست نمی اید یا از دست می گریزد ******** می خواهم با هر انچه مرا در بر گرفته یکی شوم حس می کنم و می دانم دست می سایم و می ترسم باور می کنم و امیدوارم که هیچ چیز با من به عناد بر نخیزد می خواهم اب شوم در گستره افق انجا که دریا به اخر می رسد و اسمان اغاز می شود (این شعر رو احمد شاملو ترجمه کرده با زبان زیبای خودش.ترجمه ی ازاد و خودش هم خونده اگه خواستید برید گوش بدید خیلی زیبا خونده)
| Design By : Night Skin |


