این ابتدای عریانی ست
!دیر یا زود, بالاخره شلیک می کنم
(بخش چهارم سریال) نه ، هیچ یک از این ها پیامبر من نیستند!!! پیامبرمن آنست که درعمیق ترین تنهایی هایم مرا ازغرق شدن نجات دهد و مرا به این باور برساند که به حال خود واگذاشته نشده ام!!! پیامبر من کسی است که مرا از سر گیجه برهاند، بی آنکه مرا در مسیری پرتاب کند ، بی آنکه دستم را بکشد ، او عاشقانه دستم را می گیرد وقتی که دستش را طلب کنم. پیامبر من در لحظه بر من ظهور می کند نه آنچنان که گمان کنم پاسخی (یا خاطره ای) خاک خورده در گوشم زنگ می خورد. پیامبر من آن نیست که آب را نشانم دهد ، اوتشنگی وعطش رادرمن زنده میکند. او حال مرا فهمیده به جای من گریسته و بیهودگی مرا دریافته حتی بهتر از خودم ومرابه زنده بودن دعوت می کند، به اندیشیدن ، مرا به انتخاب دعوت می کند ، انتخابی که از آن من است. انتخابی که از گذشته به ارث نمی رسد در لحظه رخ می دهد چرا که عطش من نیز تازه ی تازه است. کدام یک گم شده ایم؟! من؟! پیامبر؟! یا عطش ؟ ؟!
| Design By : Night Skin |


