تبليغاتX
این ابتدای عریانی ست -


این ابتدای عریانی ست

!دیر یا زود, بالاخره شلیک می کنم

چشمهایم را شسته ام، می خواهم خانه تکانی شوم

مدتی بود که تصمیم داشتم کلا وبلاگمو حذف کنم یعنی اتاقمو ترک کنم . اما از اونجایی که برای روابط اجتماعی اهمیت قائلم و آدم گاهی از سرک کشیدن توی اتاق دیگرون سر نخ هایی دستش میاد اینکارو نکردم.و اتاق من که اسمش سیمرغ بود  مدتی بود که فقط همین فایده رو داشت. به این نتیجه رسیدم که این خانه ی کوچک بنا به دغدغه های خاص خودم ساخته شده،دغدغه هایی که هنوزم تموم نشده،پس رها کردنش کار درستی نیست اما بازسازیش می کنم چون به هر حال با قبل فرق کردم هر چند که هنوزم همانم!

من سیمرغ سابقم،اما حالا دیگه سیمرغ هم نیستم.اصلا سیمرغ چیه؟دستمون به جایی نمی رسیده برای خودمون سیمرغ ساختیم،البته نمی خوام کل اساطیر رو زیر سوال ببرم اما فکر می کنم دیگه نه از سیمرغ نه از ققنوس نه از هیچ کدوم از  چیزهای افسلنه ای خوشم نمیلد! اول با این فکر که سیمرغ نماد وحدت وجوده اسم اتاقمو گذاشتم سیمرغ . اما …واقعا وحدت وجود چیه؟ بهتره اول تکلیفمو با خودم روشن کنم. به نظر من کسی که با طبیعت و صداها و بوها و باغچه های اطرافش هم نوا نیست راه زیادی داره تا بخواد به وحدت وجود برسه.حالا دلم میخواد پنجره رو باز کنم و یک نفس تازه بکشم.تا هوای اتاقم عوض شه. اسم اتاقمو عوض می کنم،رنگ دیوارهاشو عوض میکنم، جمله ای بالای صفحه میذارم به عنوان شعار خاص خودم و اون رو هم هر وقت عشقم کشید عوض می کنم.

(البته می بینید که همه ی این کارها رو کردم)


عجب گرگی هستم!!!       

وقتی که بچه بودم گاهی گرگ میشدم ،چشم می گذاشتم،و دنبال همبازیهایم می گشتم...

یا من برنده می شدم یا آنها،اما بالاخره برنده می شدم!

ولی این روزها...

بیشتر اوقات قایم بوشک بازی می کنم:خودم گرگ هستم،خودم قایم میشم(آخه همبازیهام بزرگ شدن،مث خودم(؟!) دانشجو شدن،کارمند شدن،زن یا شوهر شدن...)

 دنبال خودم می گردم ،گاهی خودم خودمو لو میدم ،البته با اکراه(همان بحث ناخودآگاه،اما نه فقط ناخودآگاه روانشناسی،یه چیزی هست دیگه!)

گاهی خود گرگی ام مرا پیدا می کند(وبعد کلی ذوق می کند از اینکه کشفی کرده!)

و خلاصه  سر کارم،حالا دیگه همبازیهای سابقم به من هیجانی نمیدن،البته نیازی هم بهشون ندارم.


صدای جبران خلیل جبران

خوشبختی بشریت زاده قلب حساس زن است، ودر احساسات اصیل روح او است که احساسات روح های انسانی زاده می شود.

 

قانون کور و سنت های پوسیده زنی را که سقوط کرده مجازات می کنند، اما در برخورد با مرد،نگاهی آمیخته به مدارا دارند.

 

آیا باور ندارید عشق زن را مانع شدن،که، او را به سوی گورستان هدایت کردن است،به یاسی می ماند که بر سر مردم زمین سایه بیاندازد؟

                                                          از کتاب عاشقانه ها:درباره زنان  

                                                             ترجمه مسیحا برزگر          

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 15:47 توسط سیمرغ هم سقوط کرد| |


Design By : Night Skin