تبليغاتX
این ابتدای عریانی ست -


این ابتدای عریانی ست

!دیر یا زود, بالاخره شلیک می کنم

آهای بادبادک باز!

آرزوهایت را باد نبرد!

خوبه  که دست کم وقتی بچه بودیم بادبادک بازی رو دوست داشتیم و هر جا که می شد دست به کار می شدیم ما بادبادکمونو در بلندی ها می رقصوندیم،پاهامون رو زمین بود مث کفترا هم نبودیم که هر موقع بخواد پر می کشه،به جاش بادبادک رو پر دادیم،به جاش توی آرزوهامون پرواز کردیم،دلم می خواست روی بادبادکم بشینمو منو توی آسمون بگردونه، یا یه بادکنک بزرگ پیدا شه ومن نخشو بگیرم و برم تو هوا(اینو توی یه فیلم بچه گونه دیده بودم،آخر فیلم اون                      بچه بادکنک هاشو بین بچه های دیگه تقسیم می کنه و همه باهم پرواز میکنن)

((وقتی که بچه بودم

آب و زمین و هوا بیشتر بود و

جیرجیرک  شبها در خاموشی باد،آواز می خواند))

اما حالا...

 آدم بزرگ شدم،و باید بدونم اونچه که منو از خطر حفظ می کنه احتیاط ،کمی بدبینی و واقع گراییه!!! این روزها کمتر به آسمون نگاه می کنم...  توی ذهنم عددها رژه می رن و شماره های تقویم و باید و نباید هایی که کمتر از پسشون بر میام!! و لحظه هایی که به انتظار شکارشون می شینم اما مث ماهی از دستم می لغزن...هرچی که از کودکی دور تر شیم سخت تر جهت رو پیدا می کنیم!شاید مخترعین بزرگ مثلا برادران رایت(؟) یا کارگردانهای بزرگ یا شاعران بزرگ در درجه اول کسانی هستند که کودکیشونو از یاد نبردند بلکه هر لحظه بچه ای در درونشون بهشون ندا می ده و منطق اونها اونیه که کودک می گه نه اونی که مردم و در و همسایه می گن، نه منطق 4=2+2 !

بله و اینگونه است که من به همه ی بادبادک بازان می گویم:

مواظب باشید

باد آرزوهایتان را نبرد

نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 3:7 توسط سیمرغ هم سقوط کرد| |


Design By : Night Skin